فقط با من
اگه گاهی حواست، به خندوندن من بود
تو از سنگ نبودی، بداخلاق نبودی
فقط با من عزیزم... هدف روندن من بود
من انقدر به میلِ، تو روزام گذشتن
که هیچ رغبتی دیگه، به خودخواهی ندارم
اگه پام، یه وقتی، ازین در بره بیرون
می دونم واسه برگشت، دیگه راهی ندارم
به اخمات، سکوتت، به دزدیدن چشمات
من عادت دارم اصلا، تو دستامو نگیری
برات میزو می چینم، می دونم مث هر شب
ازین میز و من و شام، تو تا خرخره سیری!
سرم تیر، سرم تیر، دیگه آخرِ تیره
تو گرمای تابستون، بازم یخ زده خونه
دلت سر به هوا نیست، فقط یاد گرفته
غرور منو هر روز، سرجاش بنِشونه...
نفس می کشم !